بهترین دانلود رمان 2018

یهویی عاشقت شدم

  خلاصه رمان : و بازهم شروعی جدید از عشق و بی قراری هایم. این رمان بیانگر احساسات دختری به اسم بارانه که دل به عشقی مجازی میبنده ولی واقعا ایا احساسات باران رو میشه عشق نامید؟ شاید خیلی از ماادما بین دوراهی عشق و  ه*و*س  گیر کرده باشیم و …

ادامه نوشته »

فرشته آسمونی

خلاصه: یه دختری که سنگینه….گوشه گیره….اخه میدونین چیه….خیلی اتفاق ها افتاده براش   این ور داستان ببین چی داریم….یه پسر نگو بلا بگو…تنبل تنبلا بگو!!!نه نه اشتباه شد   یه پسر داریم که زمین و زمان از دستش شاکین…از بس شر و شیطونه و آوازه اش همه جا پیچیده….پسری که …

ادامه نوشته »

بادیگارد

آروم کليد رو توي قفل چرخوندم و درو يواش باز کردم. همهجا تاريک بود، احتمالا همه خوابيده بودن. کفشامو در آوردم و پاورچين پاورچين رفتم سمت پله. همين که پامو روي اولين پله گذاشتم چراغ هال روشن شد. آروم سرمو چرخوندم و عقبو نگاه کردم، درست حدس زده بودم، بابام …

ادامه نوشته »

اکسیر عشق

جلوي آينه به خودم نگاه کردم چشماي مشکي که پشت اونها رو خطه چشمي باريک کشيده بودم مژهاي تابدار که کمي بهشون ريمل زده بودم ويه رژگونه ي هلويي به گونم زده بودم که کمي گونها موبرجسته تر کرده بود وموهاي مشکي که انتهاي آن کمي تابدار ميشود و اونها …

ادامه نوشته »

یکی یه دونه من جلد دوم

مقدمه: این روزها چه شکستنی شده ام باهرگفتاری باهرکرداری باهرنگاهی صدای شکسته شدن می پیچد درونم این روزها چه تلخ شده ام مثل قهوه مثل تریاک مثل درد و این تلخی گاهی کام خودم راهم تلخ می کند این روزها چه سرد شده ام از همه آدمها از همه دنیا …

ادامه نوشته »

یکی یه دونه من جلد اول

مقدمه: هوا بوی نم گرفته،دوباره دلم گرفته صدای گریه بارون تو خیابون دم گرفته با نگاهت قلبمو ازم گرفتی،اینم بمونه با غرورت منو دست کم گرفتی،اینم بمونه گفتی که قلبتو پس میدم دیوونه،اینم بمونه گفتم این قلبت پیشت بمونه،اینم بمونه خواستم عاشقت کنم گفتی محاله،اینم بمونه گفتی که توهم دلت …

ادامه نوشته »

یک قطره تا خون

اشکهام بی امان می ریختند. بدون اجازه ی من! این اشکهای من بود؟ … اشکهایی که هر بار برای ریختنشون باید کلی التماس می کردم تا دو قطره اشک از چشمام بجوشه؟ به صورت شکسته و سالخورده اش خیره شدم. برام مهم نبود که کجام یا چه بویی توی فضا …

ادامه نوشته »

یک اشتباه

ده شهریور بود که همه ی فامیل اعم از خاله و عمو و داییم ها همه همه تو خونه ی ما برای عقد من و محمد جمع شده بودند وهمه شاد وخوشحال بودن وتنها کسی که بین اونا باید خوشحال ترباشه من بودم ولی هیچ خوشحالی تو وجودم نبود آخه …

ادامه نوشته »

یادگار عشق

  فصلي از وجود يك گل: تا الان دست به نوشتن رمان عاشقانه و رمانتيك قصهي افسانهاي نبردهام كاش خدا در اين مسير من را همراهي كند. نوري كه هميشه در قلبم رخنه كرده با آن زندگي مي كنم.     مقدمه پاييز هميشه براي من فصلي عاشقانه و ماندگار …

ادامه نوشته »

یاد چشمانش

  _آیــــلـــــیـــــنـــــــ…. با صدای دادی که از پشت در اتاقم اومد سریع از حموم اومدم بیرون و با موهای خیس و حوله ی کوتاهی که سعی داشتم بدنم و بپوشانم تند تند گفتم:بخدا مامان من فقط رفتم که … _بـــــــــــــســـــــــه! کلا خفه شدم حوله از بالا ول شده بود و …

ادامه نوشته »