دانلود رمان عشق به توان 6 از نودهشتیا

دانلود رمان عشق به توان ۶ شیش (PDF)

14529707083

نام کتاب : رمان عشق به توان ۶ شیش

نام نویسنده : مینا،غزل،نگین

حجم :۴٫۶MG(تعداد صفحات:۴۷۰)

خلاصه داستان:

سه تا دختری که دوستای صمیمی هستن برای تحصیل در دانشگاه راهی شیراز میشن ، همه چیز مرتب پیش میره ولی میفهمن که خوابگاه پر شده و باید دنبال خونه برای خودشون باشن ، خیلی اتفاقی به سه تا پسر دیگه بر میخوره که اونا هم همون مشکلو دارن با این تفاوت که پسرا خونه رو پیدا کردن ولی صاحب خونه ، خونه رو فقط به افراد متاهل اجاره میره.

 

 

قسمتی از متن رمان:

تازه نتایج کنکور برای ارشد اومده بود از شانس بد من و دوستام افتاده بودیم شیراز الانم تو محوطه داشتیم در مورد همین موضوع بحث میکردیم شقایق که از همون اول گفت من نمیام عمرا مامانم بزاره میشا هم که گفت باید با مامان باباش حرف بزنه که تازه بعید میدونه بزارن منم که میگفتن عمرا بابات بزاره .رمان عشق به توان۶

********

اصلا این میشا بدجور داره مشکوک میزنه سر میز همچین از نگاه اتردین خرکیف شد که میخواستم از خنده بمیرم ناهارو خوردیمو ما دخترا ظرفا رو شستیم اصلا این شستنای ماشین ظرف شویی به دلمون نمی چسبید به خاطر همین همیشه خودمون میشستیم بعد از جمعو جور کردن اشپزخونه قرار شد بریم استراحت کنیم بعد بیاییم چشمک بازی کنیم داشتم میرفتم تو اتاقم که میلاد صدام کرد-نفس؟رمان عشق به توان۶

********

من:شقی خفه شو.بچه هانمیخوام اینجاکسی ازاین که ماازدواج کردیم باخبر بشه.نفس:خوب شدگفتی وگرنه میرفتم به همه میگفتم.اول ازهمه هم به سارا..درحالی که میخندیدیم ازکنارپسراردشدیم که اتردین ازقصد یک تنه بهم زدکه ازکتفم برام هیچی نموند.رمان عشق به توان۶

********

شلوار جین چسبون با مانتوی لی که خیلی تنگ بود با یه شال چروکیه آبی …… خوب بود……. مورد پسند واقع شدم!یکمم عطر زدم و رفتم بیرون……….نفس و میشا هم توووووپ! ماهههههه! نفس تیپ سفید زده بود که خیلی بهش میومد مانتو سفید با شلوار جین یخی و شال سفید…….. میشا هم شلوار جین ابی پررنگ و مانتوی کرم و شال قهوه ای بهش میومد!اتردینم یه بلوز جذب مشکی پوشیده بود بزنم به تخته…… (استغفرلله! چشمات رو درویش کن شقایق!)رمان عشق به توان۶

********

بابا-دختر خوبی باششرمم میشد تو چشماش نگاه کنم فقط سرمو تکون دادمو رفتم قرانو باابو بیارممامان-دختر این کارا چیه میکنی اخههیچی نگفتم چون میترسیدم بغضم بشکنه وقتی همه از زیر قران ردشدن ابو دادم دست شقایقو یه خدافظی به جمع کردمو سریع رفتم تواتاقم دیگه نمیتونستم اون جو رو تحمل کنم وقتی صدای بسته شدن درحیاط اومد اولین عارشه ام روی سیم دوم کشیده شدو صدای ساز همه.رمان عشق به توان۶

********

من:میشاچیشده؟میشا:من چه بدونم میگه تولدبهم خورد!!میگم این دوست توچیزخورش کرده واسه همین چیزاست..خنده ام گرفت کلااین دخترشیطون بود..همین شیطنتشم منو به دام انداخت..رمان عشق به توان۶

********

“دوستان توجه کنید متون قسمتی از متن رمان به صورت کاملا اتفاقی از رمان انتخاب میشود و متون منتخب نویسنده رمان نیست”