دکلمه تسلیت رفیق

مرگ رفیق

رفتی رفیق…
بردی با رفتنت از جان و تنم هوش
تو رفتی یکسره کردی کار خودت را
اما
نهادی مرا اینجا با کوهی غصه بر دوش
جان من نیستی اشک میریزم
با نوای سوزناک تنبور تو در گوش
نمی بینی گریه هایم را،زجه هایم را
کرده ایی من را ساده فراموش
کیانوش…
رفتی ولی یادت اینجا همچو کوه ماندگاراست
هنوز این کوچه،خانه ی ما،خانه ی تو پایدار است
هنوز ان یاس تنیده به دیوار خانه ی تان استوار است
محله،ادم ها،رفت وشدها،بازی بچه ها بر قرار است
اما روح من مجنون شده مدام از این حقیقت در فرار استقاب عکس ات کنج اتاقم،ارام نشسته
صورت بی گناه و مهربانت پر و بالم را شکسته
ساعت ها مینگرم تورا
انگار جمله ایی پشت چهره ات دارد فریاد میکند
کنجکاوی تاب و قرارم را گرفته
تو را به خدا به خوابم بیا
رفیق،تو نامهربان نبودی،
بیا
شب و روزم از هم گسسته
بیا با من بگو که شادمانی،
بگواز همه پلیدی ها در امانی
بگو برایم
شادی،مسروری،هر ترانه که بخواهی
میتوانی دیگر بخوانی
بگو دیگر ان همه کلافه گی از مغزت پریده
بگوزبانت طعم ازادی را چشیده
بگو بازوانت،رهایی را تنگ در اغوش کشیده
بگو یار دبستانی من،
بگو،
تو هنوز با من و همراه منی
در این شب های تاریکم ماه منی
بغض منی اه منی
کیانوش….
از نبودت دوست دارم داد بزنم
از این همه رنج و مصیبت فریاد بزنم
برادر پس از رفتنت،رفیقان رنجور گشتند،
محفل های گفت و گویمان بی نور گشتند
غم وغصه ها غوغا میکنند،پر زور گشتند
لبخندها تبعید شدند از این حوالی بسیاردور گشتند
کیانوش…
یادت هست میگفتی گره کار ما بی تفاوتی است
یک دل نیستیم با هم،نقاب بر هر صورتی است
راست میگفتی رفیق،تنهاییم کنون،بی کسی بد محنتی است

اما رفیق
به خاک پاک در گذشتگان قسم
به روح پر فتوح در خاک خوابیدگان قسم
یا از نهال اندیشه هایت
درختی به بار ارم
که سر به
اسمان بساید
یا این رفیق بیقرارت هم
دست ازجان بشوید
سوی تواید
(تقدیم به همه کسانی که
بهترین رفیق زندگی شان را
در روزگار جوانی از دست داده اند)