شعری برای پدران از دنیا رفته

روح همه پدران درگذشته قرین رحمت الهی

عکس نوشته درباره پدر فوت شده

 

گزیده اشعار درباره پدر فوت شده

ای پدر ای با دل من همنشین

ای صمیمی ای بر انگشتر نگین

ای پدر ای همدم تنهاییم

آشنایی با غم تنهاییم

ای طنین نام تو بر گوش من

ای پناه گریه خاموش من

همچو باران مهربان بر من ببار

ای که هستی مثل ابر نو بهار

در صداقت برتر از آیینه ای

در رفاقت باده ای بی کینه ای

ای سپیدار بلند و بی پایدار

می برم نام تو را با افتخار

هر چه دارم از تو دارم ای پدر

ای که هستی نور چشم و تاج سر

رحمت بارانی روشن تبار

مهربانی از مانده یادگار

ای پدر بوی شقایق می دهی

عاشقی را یاد عاشق می دهی

با تو سبزم، گل بهارم ای پدر

هر چه دارم از تو دارم ای پدر

مهدی فرجی

~~~~~~~~✦✦✦~~~~~~~~


پدرم رفت و دگر نیست کنارم جسمش

روحش اما که مرا نیست جدا یک لحظه

پدرم رفت و نگاهش دگرم نیست به راه

ولی از یاد نرفته است نگاهش هرگز

کاش بودم به کنارش اکنون

کاش بودش عمر و می ماند هنوز

چه حزین بود طنینش این اواخر

شاید از مرگ خبر داشت و این بود دلیل

رفت و تنها شده ام با همه سختی هایم

رفت و بی او چه بسی سخت شده زندگی ام

باورش سخت و چه بسیار غمین

کاش می بود و برایم می ماند

پدرم رفت و خزان شد دل من

کاش می ماند و بهارم می ماند

محسن عباسی

~~~~~~~~✦✦✦~~~~~~~~


پدر بود گنجینه ای از صفا

شبی رفت اما به سوی خدا

دلم را به تنهایی و غم نشاند

غمی ناجوانمرد و بی انتها

پدرجان کجایی؟! خموشی چرا؟

نگو رفته ای و ندارم تو را

دلم خسته از بی کسی ها شده

یتیم است و دردش ندارد دوا

منم ! کودک سال ها پیش از این

اوایل خطابت می کردم: “پاپا

وگاهی به روی سر و دوش تو

به شوخی و جدی می کردم”لالا

دو سال گذشته، نخوابیده ام

بدونت دلم مرده است گوییا

اگر شاد و سرزنده می خواهی ام

تو را جان مادر، به خوابم بیا

دوباره مرا همره خود ببر

به نزدیک خویشان و هرآشِنا

بگو: دخترم شکل بابا شده

کپی مثل اصل است” بی ادعا

پدر، باورم نیست دفنی به خاک

بگو تا بگیرم، کنارِ تو جا

اگر تاب و طاقت نداری به آن

برایم صبوری بخواه از خدا

و من هم بهشت آرزو می کنم

برایت به همراه ذکر و دعا

ماریا توتونچی

~~~~~~~~✦✦✦~~~~~~~~


شب بود و ماه و اختر و شمع و من و خیال

خواب از سرم به نغمه مرغی پریده بود

در گوشه اتاق فرو رفته در سکوت

رویای عمر رفته مرا پیش دیده بود

در عالم خیال به چشم آمدم پدر

کز رنج چون کمان قد سروش خمیده بود

موی سیاه او شده بود اندکی سپید

گویی سپیده از افق شب دمیده بود

یاد آمدم که در دل شبها هزار بار

دست نوازشم به سر و رو کشیده بود

از خود برون شدم به تماشای روی او

کی لذت وصال بدین حد رسیده بود

چون محو شد خیال پدر از نظر مرا

اشکی به روی گونه زردم چکیده بود

عکس نوشته درباره پدر فوت شده


بابا غم مرگ تو زد آتش جگرم را

بشکست پدر بار فراقت کمرم را

تنها نه قدم از غم مرگ تو شکسته

داغ تو شکسته کمر و بال و پرم را

غمهای دلم قاتل جانم بود آخر

آماده اجل ساخته بار سفرم را

از جور عدو رفت ز کف عز و جلالم

چون برد فلک سایه لطف پدرم را

~~~~~~~~✦✦✦~~~~~~~~


پدرم تاج سرم چشم به راهت بودم

همه دم عاشق لبخند نگاهت بودم

ای فلک از چه زدی آتش غم بر جگرم

کاش جای پدرم من سر راهت بودم

ای سفر کرده به معراج به یادت هستیم

ای پدر ما همگی چشم به راهت هستیم

تو سفر کردی و آسوده شدی از دوران

همه ماتم زده هر لحظه به یادت هستیم

~~~~~~~~✦✦✦~~~~~~~~


ز سروش باغ رضوان، تو چه نغمه ای شنیدی

که وصال کوی جانان، به بهای جان خریدی

شرری زدی به جان ها، که بیان آن نشاید

گوهر دلم تو بودی، که به خاک آرمیدی

دل ما شکسته اما، تو نمرده ای پدر جان

که تو از فنا گذشتی، به سر بقا رسیدی

~~~~~~~~✦✦✦~~~~~~~~


دلتنگ تر از هر شب و هر روز شدم من

بی مهر پدر، شمع پر از سوز شدم من

تقدیر مرا بی سر و سامان و سپر کرد

محروم ز دیدار گل روی پدر کرد

سخت است که دیدار رود تا به قیامت

رویاست پدر، آید از این در به سلامت

شب را به خیالش به سحرگاه رسانم

از حکمت الله دگر هیچ ندانم

~~~~~~~~✦✦✦~~~~~~~~


این گوهر گم گشته به دنیا پدرم بود

محبوب همه یار همه تاج سرم بود

هرجا که ز من نام و نشانی طلبیدند

آوازه همه نامش سند معتبرم بود

آن کس که مرا روح و روان بود پدر بود

آن کس که مرا فخر زمان بود پدرم بود

افسوس که رفت از سرم آن سایه رحمت

آن کس که برایم نگران بود پدرم بود

عکس نوشته شعر پروین اعتصامی در سوگ پدر

 

شعر پروین اعتصامی در سوگ پدر

این قطعه را در تعزیت پدر بزرگوار خود سروده‌ام:

پدر آن تیشه که بر خاک تو زد دست اجل

تیشه‌ای بود که شد باعث ویرانی من

یوسفت نام نهادند و به گرگت دادند

مرگ، گرگ تو شد، ای یوسف کنعانی من

مه گردون ادب بودی و در خاک شدی

خاک، زندان تو گشت، ای مه زندانی من

از ندانستن من، دزد قضا آگه بود

چو تو را برد، بخندید به نادانی من

آن که در زیر زمین، داد سر و سامانت

کاش میخورد غم بی‌سر و سامانی من

بسر خاک تو رفتم، خط پاکش خواندم

آه از این خط که نوشتند به پیشانی من

رفتی و روز مرا تیره تر از شب کردی

بی تو در ظلمتم، ای دیده نورانی من

بی تو اشک و غم و حسرت همه مهمان منند

قدمی رنجه کن از مهر، به مهمانی من

صفحه روی ز انظار، نهان می دارم

تا نخوانند بر این صفحه، پریشانی من

دهر، بسیار چو من سر به گریبان دیده است

چه تفاوت کندش، سر به گریبانی من

عضو جمعیت حق گشتی و دیگر نخوری

غم تنهائی و مهجوری و حیرانی من

گل و ریحان کدامین چمنت بنمودند

که شکستی قفس، ای مرغ گلستانی من

من که قدر گهر پاک تو می دانستم

ز چه مفقود شدی، ای گهر کانی من

من که آب تو ز سرچشمه دل می دادم

آب و رنگت چه شد، ای لاله نعمانی من

من یکی مرغ غزلخوان تو بودم، چه فتاد

که دگر گوش نداری به نوا خوانی من

گنج خود خواندیم و رفتی و بگذاشتیم

ای عجب، بعد تو با کیست نگهبانی من!

پوستر درباره پدر فوت شده