خرید و فروش خاک سفید رنگ

محله ای به نام خاک سفید؛ از غربتی ها تا توزیع مواد مخدر

خاک سفید؛ 10 سال بعد
– هر چه کشیدیم از همان خاک سفید بود. من بارها همسرم را تا همان جزیره تعقیب کردم و از دست پسرم در همین خیابان حشیش گرفتم که مصرف نکند.

به گزارش جهان گشت و گذار در کوچه پس کوچه های فقیرنشین محله گلشن و پس از آن ورود به محوطه بازسازی شده ای که تداعی گر شاخصه های مدرنیته است، ترکیب متضادی از رنگ و سازه در یکی از نقاط حاشیه نشین تهران را به نمایش گذاشته است. زندگی جریان آرام خود را دارد. پیرمردها در بوستان گلشن که زمانی خانه های تودرتوی خلافکاران جزیره بود نشسته اند. زمین بازی کودکان نیز جایگزین تل آتش هایی شده است که سال ها پیش مصرف کنندگان مواد مخدر کنار آن جا خوش می کردند و به اصطلاح در محله غربتی ها سرپا می شدند. اکنون بازار شیک عرضه میوه و تره بار نیز در محله گلشن سربرآورده است. شاید همانجایی که 10 سال پیش و بیش از آن فروشندگان مواد مخدر محصولات خود را برای خریداران کلی و جزیی مواد مخدر بساط کرده بودند.

اینجا جزیره است. البته 10 سال بعد. نامش هم تغییر کرده، گلشن، نام قشنگی است. ولی تنها به همان محدوده ای می آید که بازارچه و بوستان و درمانگاه و ساختمان شهرداری و سرای محله با آن آجرهای سه سانتی زرد رنگ ظریف سربرآورده اند. اینجا گلشن است. همان جزیره ای که گفتند به زیر آب رفته است. همان لانه سیاه خلافکاران که گفته می شود با تخریب خانه هایشان فرهنگ شان هم منهدم شد. همان جزیره ای که به مدد ساخت و سازهای همین چند ساختمان شیک و زمین اسکیت برای نوجوانان و پارکینگ هم سطح برای مهاجران فقیر نشینش بعنوان محله نمونه شناخته می‌شود.

اینجا همان جزیره است

اینجا همان جزیره است، کوچه غربتی ها که روزی به گفته خواروبار فروش محله «وانت میوه فروش را برگرداندند و میوه هایش را به غارت بردند و حسابی کتکش زدند». اکنون کوچه غربتی ها شده است کلانتری محل. همه چیز آرام است. ایستگاه اتوبوس برایش احداث شده تا مسافران را از مبدا به مقصد سوار و پیاده کند. دیگر از آن غربتی ها که پسر جوان خواروبار فروش همسایه کلانتری می گوید: «همه شون می ریختند سرت و تا می‌خوردی می زدنت، همه شون از زن و بچه بگیر تا پیر و جوونشون» خبری نیست.

رونق نسبی اقتصاد به محله بازگشته است. مغازه ها در دو سوی خیابان اصلی خاک سفید منتهی به خیابان های جزیره در اینسو و آنسوی خیابان کشیده شده اند. کاسبی جریان دارد. خواروبارفروش ها و فروشندگان موبایل بیشترین مغازه ها را به خود اختصاص داده اند. چهار خیابان اصلی جزیره که مورد تخریب قرار گرفته اند دارای خانه هایی با شیشه های جیوه ای سبزرنگ هستند. یکی در میان خانه های کوچکشان را با نمای آجرهای قدیمی به شیشه های دودی سبزرنگ مزین کرده اند. ترکیب این نما سنخیتی با محیط بیرونی ندارد. به هر ترتیب اینجا زمانی نقطه قرمز پایتخت بود. جاییکه حتی پلیس برای ورود به آن ناچار به انجام عملیات های پوششی بود. نقطه ای آسیب خیز و پرخطر برای تهران.

اینجا در جزیره سابق تهران آنچه بیش از همه پایتخت را در معرض خطر قرار می داد، خرید و فروش و استعمال علنی مواد مخدر در حوزه ای وسیع بود که زمینه ساز آسیب‌های اجتماعی دیگر می شد.

آنها که رفتند همه چیز بهتر شد

ایوب از ساکنان قدیمی محله گلشن است که خانه اش در همسایگی جزیره قرار داشت. وی از اهالی آذری زبان محله است که به همراه دوستانش برای هواخوری به بوستان آمده،
می گوید: «شرایط خیلی بهتر از گذشته شده است». او که از نیروهای پلیس با نام ارتش یاد می کند می گوید: «یادم هست که آنشب ارتش همه جا را محاصره کرده بود و یک شب همه نیروها ریختند داخل خانه ها و همه را دستگیر کردند و ریختند توی کانتینرها و بردند. صبح هم آمدند وسایلشان را بردند».
پیرمرد ادامه می دهد؛ از وقتی غربتی ها رفتند همه چیز بهتر شده البته الان هم چند تایی هستند که مواد مخدر می فروشند و خلافکارند».

آنسوتر کنار زمین بازی کودکان پیرزنی از اهالی دشت مغان نشسته است. می گوید که 20 سال است در جزیره و اکنون در محله گلشن زندگی کرده است.
اگرچه از شرایط کنونی محله رضایت دارد ولی عمده مشکل را حضور مصرف کنندگان مواد مخدر در بوستان محله می داند.

می گوید: «غربتی ها امانمان را بریده بودند. الان هم البته در محله تعدادی از آن ها وجود دارند ولی نمی توانند مانند گذشته به آزار و اذیت اهالی بپردازند».
پیرزن ادامه می دهد:«آنشب به ما کاغذ دادند که می خواهند خانه ها را خراب کنند. آنموقع واقعا خیلی شرایط زندگی اینجا بد بود. از این محله که رد می شدید همه را کتک می زدند ولی الان که غربتی ها رفته اند وضعیت بهتر شده است».

از رنجی که می بریم

سرای محله از آن ساختمان های نوسازی است که بر ویرانه های جزیره در محله گلشن ساخته شده است. کلاس ها دایر است. البته آنطور که روی تابلوی اعلانات نوشته شده است. کلاس قالیبافی تشکیل می شود. کلاس های مذهبی و از همه مهمتر کلاس های تنطیم خانواده نیز پابرجا است. یکی از کاغذهایی که روی تابلوی اعلانات سرای محله چسبانده شده مربوط به وازکتومی رایگان مردان است.
در سوی دیگر، مردم محله خرید خود را در بازارچه میوه و تره بار به پایان رسانده اند و مغازه دارهای ساختمان چسبیده به شهرداری ناحیه 6 در انتظار خریداران اجناسشان به سر می برند.

بازارچه مخصوص زنان سرپرست خانوار شامل 10 مغازه از 20 مغازه دایر شده از سوی شهرداری است. یکی از زنان سرپرست خانوار به مهرنو می گوید: بسیاری از خسارت‌های وارد شده به زنان و مردان جامعه از همین خاک سفید شکل گرفت.

وی نیز تاریخچه ای از شکل گیری خاک سفید را بازگو می کند. می گوید: «افراد خوب نیز به دلیل وجود افراد ناباب این منطقه بد شدند».
این زن سرپرست خانوار که همسر و فرزندش نیز دچار اعتیاد شده اند ادامه می‌دهد: «هر چه کشیدیم از همان خاک سفید بود. بسیاری از مناطق را همین مسایلی که در خاک سفید رواج داشت به مواد مخدر و مسایل دیگر آلوده کرد. خود من بارها همسرم را تا همان جزیره تعقیب کردم و از دست پسرم در همین خیابان حشیش گرفتم که مصرف نکند».

می گوید: «جزیره و خاک سفید خسارات زیادی به اهالی تهرانپارس و بعدها تهران زد. هنوز هم خرید و فروش مواد مخدر در همین بوستان جریان دارد و خود ما شاهد این ماجرا هستیم ولی چاره چیست؟ درست است، جزیره خراب شد ولی الان جزیره های زیادی توی همین شهر وجود دارد که باید فکری به حال آن ها کرد».
بانوی دیگر می گوید: «نمی توان بی انصافی کرد وضعیت نسبت به گذشته که هیچ امنیتی اینجا وجود نداشت بهتر شده است ولی خب نمیتوان وجود معضل مواد مخدر در این منطقه را هم نادیده گرفت».

هیچی از قول من ننویس

کمی در کوچه پس کوچه های محله نمونه گلشن قدم می زنم. به اجناس مغازه ها در خیابان اصلی نگاهی می کنم. حرف های خواروبار فروش محله را در ذهنم مرور می کنم که هنوز ترس داشت از اینکه حرفهایش منتشر شود. می گفت: «هیچی از قول من ننویس… همینطوریش هم من اینجا امنیت ندارم…». جمله آخر او چنین بود. «خدمتت عرض کنم ما عکس شما را هم برداشتیم… همین حالا بگم که بعدا دیگه دلخور نشی… خلاصه حلال کن دیگه…».

از محله گلشن، همان جزیره ای که می گویند به زیرآب رفته است بیرون می آیم. آدم ها و خیابان ها را نگاه می کنم، به حرفهایشان گوش می دهم و احساس می کنم غربتی ها جایی در همین نزدیکی ها، زیر پوست شهر پنهان شده اند